روز های آخر اقامت در هند | ||||
سلام این شاید آخرین پستی باشد که در هند توویه این وبلاگ ثبت می شه.چون فردا صبح دیگه کامپیوترم جمع می شه ولی اگر بتونم توو این یه هفته ی باقی مونده توو کافینت پست می زارم.اما بعید می دونم وقت بشه ولی سعی خودم رو می کنم.توو این ۲۰ روز می خواستم خیلی پست بزارم توو وبلاگ اما وقت نشد. خیلی آدم دلش تنگ می شه از جایی که توو اون کلی خاطره داشته چه خوب چه بد که اکثراُ هم بد بودن دل بکنه.بیش تر از همه از خونه ای که توش بودی.دلم برای درخت پشت خونمون خیلی تنگ می شه چون هر وقت دلم می گرفت می رفتم توو بالکن می نشستم باهاش حرف می زدم درد و دل می کردم.حالا من چه جوری از این درخت دل بکنم؟!از اون پرندهای روش که صبح زود صداشون تویه اتاق می پیچید.می نشستمو مدت ها به صداشون گوش می دادم... وای این همه خاطره رو باید اینجا جا بذارمو برگردم.خیلی سخته...فردا قبل از رفتن از این خونه می خوام چند تا عکس از درخت قشنگم بگیرم تا هر وقت دوباره دلم گرفت حداقل عکساشو نگا کنم. البته بعد از ۴ سال شاید کلی سورپرایز و خاطره ی خوب توو ایران در انتظارم باشه که حتما هست و این خودش یه دل گرمیه بزرگیه...و از این نظر خوشحالم.اومدم ایران تا یکی دو ماه شاید نتونم به اینترنت دسترسی پیدا کنم البته می شه رفت کافینت. اما این یکی دو ماه فکر نکنم بتونم توو وبلاگ پست بزارم. خب دیگه... خداحافظ خاطرات من...خداحافظا این خونه...خداحافظ درخت قشنگ من... تا پست بعدی در ایران... | ||||
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط سارا | | ||||

