خاطره ی عید فطر | ||||
سلام خب من امروز می خوام خاطره ی عید فطر رو بنویسم که یکی از بهترین خاطره های هندم بود. خب ما واسه عید فطر با جمعی از دانشجوا رفتیم فرید آباد.فرید آباد یه جایه تفریحی که حدود 25-27 کیلومتر با دهلی فاصله داره.البته سال پیش من واسه اردو با بچه های مدرسه رفته بودم فرید آباد ولی به خاطر شتر سواریش دوباره رفتم چون خیلی هیجان داره. فرید آباد نسبت به دهلی زیاد سرسبز نیست ولی یه دریاچه داره و وقتی از دریاچه می ری اون طرف تر یه پارک و یه رستوران داره که خب من فقط به خاطر شتر سواریش رفتم .اونایی که شتر سوار نشدن توصیه می کنم که یه بار امتحان کنن.یه ترس همراه با هیجان.البته شتر باید بدوه نه که راه بره.
نمی دونید دوستمو بیچاره کردم انقدر گفتم شتر شتر..مثلا این جوری: شتر سواری خیلی با حاله ها می گم شتر حیوون خیلی خوبی ها چند دقیقه بعد:می گم کنکور شتری که در خونه همه می خوابه کاریشم نمی شه کرد. همین جوری این قدر شتر شتر کردم گفت بابا کشتی منو بیا بریم سوار شو.
تا حدودای ساعت 6:30 همین جوری گذشتو و تقریبا هوا تاریک شده بود و تصمیم گرفتیم برگردیم.توو راه که داشتیم می اومدیم به طرف اتوبوسا دیدیم یه پسره نوار گذاشته با صدای خیلی بلند وسط ملت داره می رقصه.همه غش کرده بودن از خنده.واقعا این هندیا خیلی خوشن ها!!! خلاصه با اتوبوسا برگشتیم .البته من که تا دهلی در حال چرت زدن بودم این قدر که اون روز فعال بودم.در ضمن بگم بعد از سه سال دوباره سوار اتوبوس شدم!!! تا خاطره ی بعدی از هند... | ||||
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط سارا | | ||||





